الفيض الكاشاني
449
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
زهد واجب در حرام ، و زهد مستحب در حلال ، و زهد سلامت در شبهات است . ما درجات ورع را در كتاب حلال و حرام ذكر كردهايم ، و ورع نيز از زهد است ، چه به يكى از پيشينيان گفته شد : زهد چيست ؟ پاسخ داد : پرهيزگارى . امّا زهد نسبت به امورى كه پوشيده است و بايد آنها را ترك كرد نهايت ندارد ؛ زيرا چيزهايى كه نفس در خطورات و لحظات و ديگر حالات بويژه در رياى خفى به آنها متمتّع مىشود بىنهايت است و تنها عالمان محقّق بدانها آگاهى دارند بلكه در امور ظاهر نيز درجات زهد نامتناهى است و از بالاترين درجات آن زهد عيسى ( ع ) است ، زيرا براى خوابيدن سنگى را زير سر قرار داده بود ، شيطان به او گفت : آيا دنيا را فرو نگذاشته بودى پس چه شده كه به آن بازگشتهاى ؟ پاسخ داد : چه چيز تازهاى رخ داده است ؟ شيطان گفت : سر بر سنگ گذاشتهاى و با بلند كردن سر خود از زمين در خواب تن آسايى كردهاى . عيسى ( ع ) سنگ را به دور انداخت و گفت : بگير آن را كه اين را نيز براى تو واگذاشتم . نقل شده است كه يحيى بن زكريّا براى آن كه به نرمى جامه تنعّم نكند و به حسّ لامسهء خود استراحت ندهد چندان پلاس پوشيد كه پوست بدنش زخم شد . مادرش از او خواست به جاى پلاس جبّهاى از پشم بر تن كند ، او همين كار را كرد ، خداوند به او وحى فرمود : اى يحيى ! دنيا را بر من برگزيدى ، يحيى ( ع ) گريست و جبّه را از تن دور كرد و به روش پيشين خود بازگشت . عيسى ( ع ) در سايهء ديوارى نشست ، صاحب ديوار او را از آن جا بلند كرد ، عيسى ( ع ) به او گفت : مرا تو از اين جا بلند نكردى بلكه مرا كسى بلند كرد كه خشنود نيست من به سايهء ديوارى متنعّم شوم . بنابراين درجات زهد ظاهر و باطن بىشمار است و كمترين درجهء آن زهد ورزيدن در همهء شبهات و محرّمات است . اگر گفته شود : چنانچه درست آن باشد كه زهد ترك هر چه غير خداست چگونه اين امر با خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن و معاشرت با مردم و گفتگو با آنان تحقّق مىيابد ؟ زيرا همهء اينها اشتغال به غير خداست . پاسخ اين است كه بدانى معناى اعتراض از دنيا رو آوردن به خدا با همهء دل و ذكر و فكر است و اين امر جز با بقاى وجود قابل تصوّر نيست ، و بقاى وجود جز با تأمين